![]() |
![]() |
|
| ...می خواهم آب شوم در گستره افق، آنجاکه دریا به پایان می رسد و آسمان آغاز می شود... |
|
نادر ابراهیمی درگذشت نادر ابراهیمی درگذشت نادر ابراهیمی درگذشت نادر ابراهیمی درگذشت ... خدایش بیامرزاد |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 19:2 توسط حمیده صداقت |
|
|
حالیا معجره باران را باور کن و سخاوت را در چشم چمن زار ببین و محبت را در روح نسیم که در این کوچه تنگ با همین دست تهی روز میلاد اقاقی ها را جشن می گیرد! خاک جان یافته است تو چرا سنگ شدی؟ تو چرا این همه دلتنگ شدی؟ باز کن پنجره ها را و بهاران را |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم فروردین 1387ساعت 15:41 توسط حمیده صداقت |
|
|
بهار، بیش از آنکه حادثه ای در طبیعت باشد، حادثه ایست در قلب آدمی.
و پیش از آنکه در طبیعت محسوس شود، در حسی انسانی وقوع می یابد.
این، در بهاران، گل نیست که باز می شود، گره های روح انسان است./ |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 23:5 توسط حمیده صداقت |
|
|
چیزی به نام «بار آوردن» وجود ندارد. «بار آمدن» وجود دارد و بار آمدن، محصول اندیشه و اراده خود توست، نه آنچه به تو منتقل می شود.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 21:8 توسط حمیده صداقت |
|
|
امشب دوباره هوای دلم بارانی شده است، تاریکی این ابرهای سیاه بر دلم سنگینی می کند؛ دوباره آسمان دلم بی ستاره شده است و پرندگان این آسمان، در پی یافتن سرپناهی آواره شده اند... انسان برای تسلیم شدن به تکرار نیامده است؛ حتی مغلوب تکرار خوب ترین چیزها نباید شد. چراکه آنچه تکرار می شود، ممکن است خوب نباشد. چیزی نفرت انگیزتر از عادت به آنچه دوست داریم نیست.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 1:15 توسط حمیده صداقت |
|
|
آیا شکیبایی چیزی جدای از انتظار آدمی است؟ این را در این مدت نان آوری تلخ فهمیدم.
گمان نمی برم شکیبایی درمان انتظار باشد. شکیبایی خیالی ست که ما برای رهایی از رنج انتظار و ناامیدی آن را ابداع کرده ایم. "در زمانه ای که روز به روز به دست آوردن آنچه پدربزرگان ما «یک لقمه نان حلال» می نامیدند، سخت تر می شود؛ نوع دوست داشتن ها، انتظار کشیدن ها، نیایش کردن ها، چشم به در ماندن ها و عشق ورزیدن ها دیگر متفاوت شده است؛ باورهایمان تغییر کرده است. آنقدر زیاد، که درک یک احساس تلخ، ناخودآگاه مرا به یاد این یادداشت انداخت..." ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 23:1 توسط حمیده صداقت |
|
|
من خویشاوند نزدیک هر انسانی هستم که خنجری در آستین پنهان نمی کند، نه ابرو به هم می کشد، نه لبخندش ترفند تجاوز به حق نان و سایبان دیگران است. نه ایرانی را به انیرانی ترجیح می دهم، نه انیرانی را به ایرانی. من یک لر بلوچ کرد فارسم. یک فارسی زبان ترک، یک آفریقایی اروپایی استرالیایی امریکایی آسیایی ام، یک سیاه پوست زرد پوست سرخ پوست سفید م که نه تنها با خودم و دیگران هیچ مشکلی ندارم، بل که بدون حضور دیگران وحشت تنهایی و مرگ را زیر پوستم احساس می کنم. من انسانی هستم در جمع انسان های دیگر بر سیاره ی مقدس زمین، که بدون دیگران معنا ندارم. خوش حالم که برای نفس کشیدن، هوا را کثیف نکرده ام. من اگر مقروض کسی باشم، آن کس فقط خود من است. من مقروض خویشم. وامدار خویشم. این تن، این عمر، این زندگی دردها از دست من کشیده است. ولی بگذار احمد مقروض احمد باشد. بگذار شاملو وامدار شاملو باشد. بگذار احمد برای خوشی های احمد، گلیم پاره ی دیگران را از زیر پایشان بیرون نکشد. "احمد شاملو" روحش آرام بادا. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 18:36 توسط حمیده صداقت |
|
|
ناگهان جغد سیاه گویا آسمان را سوراخ کرد و از ناکجاآباد بر من فرو آمد." آنگاه، بال های جغد سیاه تو را پوشاندند؛ بالهایش به قدری بزرگ بودند که سایه شان برای مدتی طولانی بر دوست دارانت افتاده بود. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 11:16 توسط حمیده صداقت |
|
|
برای آنکه کمی، حتی اگر شده کمی زندگی کرد: دو تولد لازم است. تولد جسم و تولد روح. هر دو تولد مانند کنده شدن هستند. تولد اول تن را به این دنیا می افکند و تولد دوم روح را به آسمان می فرستد. تولد دوم من زمانی بود که تو را دیدم... ما در هیچ سرزمینی زندگی نمی کنیم، منزل حقیقی ما، قلب کسانی ست که دوستشان داریم.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 10:25 توسط حمیده صداقت |
|
|
میان بیگانگی و یگانگی هزار خانه است. آنکس که غریبه نیست، شاید که دوست نباشد. آنها می خواهند که تلقین کنندگان صمیمیت باشند. «شما» را به «تو» و تو را به «هیچ» بدل می کنند. بر نزدیک ترین کسان خویش، آن زمان که مسیحا صفت به سوی تو می آیند، بشور! ایمان، نیاز به آزمودن را مطرود می دارد.
"گاهی روزمرگی آدمی را از دیدن واقعیت های دنیای خود غافل می کند. واقعیت هایی که برای بیان آنها چاره ای جز داشتن یک زبان تلخ نیست! و تلخی، همیشه بد نیست." با تامل متن این پست را کمی تلخ و بلند انتخاب کردم، زیرا همیشه بین ـ تقریر حقیقت ـ یا ـ تقلیل مرارت ـ اولی را ترجیح داده ام ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 0:18 توسط حمیده صداقت |
|
|
برای چه پشیمان باید بود؟
برای قصه ای که در پایانش رسیدیم و هیچ کس درباره آغازش سخن نگفت؟ در تالار برزگ هر ندامت، از دست رفته ها و به دست نیامده ها در کنار هم می رقصند. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 14:39 توسط حمیده صداقت |
|
|
همه قلب های مهربان واژه های مهربان در اختیار ندارند.
با آرزوی سلامتی برای " نادر ابراهیمی" برای این که بداند دوستش داریم و به یادش هستیم ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 12:42 توسط حمیده صداقت |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
حمیده صداقت
"چند دقیقه برای دلم! به دور از های و هوی زندگی؛ اضطراب های کار، دوندگی های درس و ..." |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 آذر 1385 آبان 1385 |
| پیوندها |
|
می مانم سمیه بانو دوخیژه آستان جانان پرستنده دولت صحبت با رفتن تو بهار می میرد سرفه های روح سه نقطه خیره به خورشید حوالی کوچه سنجاقک ها عشق دالان سبز حسین پناهی پرواز ناتمام مرقعات خط |
|
RSS
|